
ساسان فاطمي نيز در سه بخش به بررسي فرهنگ موسيقايي روحوضي پرداخت و پرسشهاي نظير مطرب كيست و تفاوتش با موسيقيدانهاي ديگر چيست؟ شكلگيري دستههاي روحوضي، پاتوق و ... و همچنين كارها و رپرتوار مطربها را مطرح كرد.
وي گفت: مطرب موسيقيداني مردمي، حرفهيي است كه براي جشنها، مهمانيها و مراسم شادماني به خانهي افراد دعوت ميشود و با موسيقي بههمراه رقص دستمزدي دريافت ميكند.
فاطمي كه جداكردن مطربها از دستهي ديگر موسيقيدانها را مد نظر داشت، افزود: مطرب با لوطي دورهگرد - با تنبك و ... - تفاوت دارد چرا كه لوطيها دعوت نميشدند و در خيابانها پراكنده بودند، علاوه بر اين كارشان به شكلي بود كه زنگ ميزدند و واردخانه ميشدند.
او افزود، در گذشته دستههاي زهره و مينا جزو مطربها محسوب ميشدند كه با تعريف ما تفاوت دارد، در ضمن آنها مستمري بگير دربار بودند. دستهي ديگر پيش پردهخوانها هستند كه موسيقيدان حرفهيي نيستند و برخاسته از محيط روشنفكري بوده، روي آهنگهاي موجود شعر گذاشته اجرا ميكردند.
وي سپس به دستهي زنهاي اندروني اشاره كرد كه موسيقي را حرفهاي دنبال نميكردند و براي مثال از ترانههايشان ميتوان به "هوو هوادار، هوو هوو" و "عمو سبزي فروش" اشاره كرد
فاطمي تاكيد كرد: اين نوع موسيقي بيشتر موسيقي ضربي بوده و ميان قوم و خويشهاي زن برگزار ميشده است، مطربهاي دربار نيز "مطرب" حساب نميشوند چرا كه موسيقيشان كلاسيك است و فقط در دربارا جرا ميكردند.
وي سپس به دو دستهي "مقلدها" و "خيمهبازها" اشاره كرد و گفت: "مقلدها" پيشگامان ترانههاي فكاهي مثل شيخ كرنا و شيخ شيپور هستند و "خيمهبازها" نيز مثل مقلد براي اجراي موسيقي پول نميگيرند، بلكه بهخاطر نمايش اجرا ميكردند.
فاطمي تصريح كرد: "غزل خوانها" ارتباطي با مطربها ندارند و نبايد با هم خلط شوند و بيشتر در مجالس دوستانه، كفتربازي - كبوتربازي - يا گود زورخانه آواز ميخواندند.
وي با بيان اين مطلب كه تمامي اين گروهها رپرتوارشان، موسيقي مطربي تفاوت دارد به سه مرحلهي تاريخي مطربها اشاره كرد و گفت: در زمان قاجار مطربها به دو دسته تقسيم ميشدند؛ مطربهاي مردانه و زنانه، كه البته مطربهاي مردانه از اهميت چنداني برخوردار نبودند، اما در دستههاي زنانه ميتوان از زعفران باجي و حاجي قلمشاد نام برد كه بيشتر مختص به مجالس خانوادگي زنها و مردهاي محرم بودهاند، برخلاف مطربهاي مردانه كه بيشتر اختصاص به مجالس مجردي مردانه دارد.
او اضافه كرد، دورهي پهلوي دورهايست كه روحوضي شكل ميگيرد، بايد توجه داشته باشيم كه روحوضي صددرصد مطربي است، اما هر نوع موسيقي مطربي روحوضي نيست. مطربها در اندرون خانهها بودند حال آنكه روحوضي در حياط خانهها بوده است.
وي كه معتقد است، شكل روحوضي را به حالت جنيني در بين طبقات پايين جامعه در دورهي قاجار نيز داشتهايم، "دستههاي مطرب مردانه" و "مقلدها" در دورهي پهلوي با هم ادغام ميشوند و تنها دستهاي كه بهطور مرتب هم مقلد داشته و هم مطرب در زمان قاجار دستهي "اسماعيل بزاز" بوده است و دستههاي ديگري مثل "كريم شيرهيي" و "عباس گنده" مقلد نداشتند.
فاطمي تشريح كرد، در زمان قاجار اسم دسته از روي اسم يكي از نوازندگان و يكي از اعضاي گروه انتخاب ميشده اما از "روحوضي" به بعد اسم دسته متعلق به كسي است كه لزوما "نوازنده"ي دسته نيست و بيشتر اهل نمايش است تا موسيقي. در دورهي پهلوي دستههاي زنانه تنزل مييابد، يكي از دلايل آن اين است كه اجراي جشن از درون خانه به حياط ميآيد و همانطور كه ميدانيد ديده شدن مرد بين زنها اشكال نداشته درحاليكه زنها در انظار ديده ميشدند. اين دوره مصادف است، با ناپديد شدن لوطيها، "عمل طرب خاصه" نامش عوض ميشود و خود را "هنرمند و موسيقيدان" مينامند، همچنين مطرب وخيمه باز از هم جدا ميشوند و كمكم مطربها به كافههاي لالهزار ميروند. بعد از انقلاب اسلامي نيز گروههاي روحوضي از هم پاشيد و ١٢-13 سال بعد مطربها به صورت فردي يا در گروههاي كوچك موقت فعاليت ميكنند.
وي خاطرنشان كرد: "دستههاي زنانه" نيز به كل ناپديد و منحل شدند و مطربها نيز مجبور شدند به "خيمه شبازي" هم رو بياورند.
فاطمي از "احمد خان باش" نام برد كه دستههايي از مقلدان داشته كه در قهوهخانهها فعاليت ميكردند و درباره "مويد" توضيح داد: احمد مويد نمايش را از قهوهخانه بيرون آورد و ميخواست با تقليد از محيط مدرن صحنهيي تدارك ببيند كه مردم مستقل فقط به ديدن نمايش بيايند، اين تلاشها شكست ميخورد، چرا كه يا با مخالفت افراد متعصب و يا عدم استقبال مواجه ميشود. احتمالا همين ايدهها باعث ميشود تا اين نوع دستهها قوام يابد و طرفداران بيشتري براي دعوت به جشنهاي عروسي پيدا كند.
وي تاكيد كرد: دستههاي روحوضي حداقل ١٢ نفر بودند؛ شش موسيقيدان و شش مقلد به رييس گروه، سر دسته ميگفتند كه از سر دستههاي معروف ميتوان اكبر سرشار، احمد مويد، حسين مويد، عباس موسس، عباس گوهري، نصرالله سبيل، روحالله، آتش سيما و ... را نام برد. به اعضاي گروه نيز همدست ميگفتند، سردستهها عموما يا اهل نمايش بودند و يا در كل مديران خوبي بودند، همچنين براي دادن سفارش نيز به آنها مراجعه ميشد.
فاطمي سپس به اصطلاحات مختلفي چون "آكتور" - هنرپيشه، "آرتيست - رقاص "،"پوش" پسوند نقشها مثل حاجي پوش، جوال پوش و سياه پوش اشاره كرد و گفت: دسته را بيشتر بهخاطر رقاص يا سردسته دعوت ميكردند، نه موسيقيدان و از بين هم دستها "شال كش" يا "صندوق كش" پادوي گروه بوده و تجهيزات را حمل ميكرد.
وي گفت: اعضاي گروه بدون اجازهي سردسته حق نداشتند به دستهي ديگري بروند و اگر اعضاي دستهاي مريض بودند يا عضو به دلايلي كم ميآمد از ميانه - كسي كه متعلق به هيچ دستهيي نيست - دعوت ميكردند؛ همچنين فردي به نام "كارد مطبخ" در گروهها حضور داشته كه همه كاري از دستش برميآمده است و معروفترينش "محمد لوده پوش" بوده است.
فاطمي افزود: پاتوق اغلب قهوهخانه بودهاند و دستهها با سر دسته مينشستهاند تا افراد به آنها مراجعه كنند، زمان اجراي برنامه نيز مردم دور حوض، لب پنجره، پشت بام، پشت بام خانهي همسايه مينشستند و ٦ تا ١٢ شب مطربها ميزدند، ميخواندند و ميرقصيدند، سپس شام ميدادند و تازه اهل نمايش ميآورند كه اجرايشان تا ساعت ٤-5 طول ميكشيد.
او تقسيم دستمزد هم دستها را تقسيم به نسبت دانست و گفت: سر دسته ٥ سهم، سياهپوشها ٣ سهم، آكتورها ونوازندگان دو سهم و شال كش نيم سهم ميگرفت.
فاطمي از "امامزاده سيدعلي" به عنوان آخرين قهوهخانهي محل كار مطربها نام برد و گفت: اين مكان به تقاضاي بازاريان جمع ميشود و همانطور كه ميدانيد قهوهخانه هيچگاه محيط خيلي خوشنامي در ايران نبوده به همين دليل اندك اندك بنگاههاي شادماني در چهار راه سيروس و سرچشمه شكل گرفت.
وي گفت: اول بايد ديد كه موسيقي مطربي يك سبك است يا يك رپرتوار خاص، موسيقي عاميانه و مردمي ايران است كه كاملا سيستمش، سيستم دستگاهي است با همان تصنيف و رنگ و ريتم، اما بازماندههاي موسيقي مطربي روحوضي امروز سبك مبالغهآميز خاصي ندارند، گليساندوهاي كميك و مضرابهاي شلاقي به آنصورت بهكار نميرود. بعضي از عوامل و عناصري كه بعدها در موسيقي روحوضي بهوجود آمده در قاجار نيز بوده، مثلا يكي دو شعر خيلي جدي كه بعد از آن به مايههاي سبك عاميانه ميرفته است: "روي ناشسته چو ماهش نگريد" و يا برخي از مطربها كه براي برخي مصرعها نام "چرنديات" را انتخاب كردند: بشكن بشكنه بشكن/ من نميشكنم، بشكن.
وي سپس از تمايل نوازندگان به موسيقي رقص غربي ياد كرد و گفت: مثلا "كمانچه زنها دوست دارند والس، تانگو و ... بزنند و در "روحوضي جديد" چيزهاي بيشتري به آن اضافه ميشود و مرز بين مطربها و موسيقيدانها مخدوش ميشود.
فاطمي خاطرنشان كرد: اشخاصي مثل مهوش، پريوش و آفت ترانههاي كافهيي ميخواندند و اين ترانهها به راديو نميرفت و ميتوان از جواد يساري، داوود مقامي، علي ظنري در اين زمينه نام برد.
وي اضافه كرد: برخي ترانههاي اندروني خيلي به ندرت، وارد رپرتوار مطربها شدند چرا كه قسمت اعظمي از رپرتوار اندروني غير قابل اجرا در ملاءعام است، به دليل اينكه حاكي از مسايل جنسي و فحش به مادرشوهر، خواهرشوهر و.. است. رنگها، رنگ چهارگاه است و تنها مواردي كه باقي مانده باباكرم، بادابادا مبارك بادا، رنگ "مات" مايه كلاغي، داش داش، رنگ حاجي است.
وي سپس به ضربيخواني اشاره كرد كه دومين موسيقي خاص مطربهاست و دو بخش دارد: نخست آواز كوتاهي با وزن آواز و دوم دوبيتي.
فاطمي با بيان اين مطلب كه اشعار ضربيخواني دقيقا معلوم نيست از چه زماني شروع شده، گفت: روزنامهي اميد كه اشعارش با وزنهاي مطربي مطابقت ميكند و داراي چهار شعر بود كه حداقل مطربها امروز ميشناسند، روزنامهي توفيق نيز مدتي شعر كميك و مدتي شعر جدي داشته كه اغلب شعرهايش با ضربيخواني مطابقت نميكند، روزنامهي بابا شمل هم شعرهاي كنميك سياسي داشته كه مطربها نميخوانند.
سپس نمونهاي از هوشنگ شيرازي با ضربي همايون و شعر "چرا نميشه" پخش شد كه با برگردانهاي "اي حبيب من" و با ضربيها و چرنديات مختلف كه فاطمي به آنها اشاره ميكرد، همراه بود و با يك دو بيتي به اتمام رسيد.
اسعدي نيز گفت: رند، رفيق، هفت خط و لات مفاهيم خاص خود را دارند كه متاسفانه امروز اشتباه استفاده ميشوند.
در بخش بعد محمدرضا شرايلي به ديسكوگرافي و بررسي آثار بازيگري تصانيف كميك و نمايشهاي موزيكال در صفحات گرامافون پرداخت و گفت: سري اول آثار ضبطشده پيش از جنگ جهاني اول بود كه ١٢٨٤ شمسي و ١٢٩١ شمسي در تهران بوده است، سري دوم آثار ضبط شده بين دو جنگ جهاني است، از ١٣٠٥ تا ١٣١٢ شمسي در تهران و از ١٣١٢ تا ١٣١٨ در خارج از كشور ضبط شده است. سري سوم پس از جنگ جهاني از ١٣٢٥ تا ١٣٣٨ كه پايان حيات صفحات سنگي ٧٨ دوره در داخل و خارج از كشور است.
شرايلي دربارهي دورهي اول يا قاجار گفت: ٢٠ روي صفحه تقليد و بازيگري ضبط شده كه موزيكاليته در آن جنبهي اصلي ندارد و به صورت تكگويي يا ديالوگهاي دو، سه و چهار نفره وجود دارد. همچنين مجموعا تعداد پنج روي صفحنه از آثار دسته مطربي نايب علي، بههمراه حسين جاري قاصر، و دو روي صفحه از دستهي نايب رجب و سه روي صفحه از حسنخان كماجي ضبط شده است.
سپس نمونهاي از برچسب صفحات نشان داده شد كه شامل ١٦ صمد، تئاتر فالگير يهودي و مسلمان، اكبر تركه و ... بود. عنوانهاي آثار گرامافون انگلستان نيز با برچسبهايي مثل بركت خانه، تقليد چهار صندوق، هانس پينه دوز و.. همراه بود.
شرايلي به آثار مضحك (انواع مسخرگي، تقليد اصوات حيوانات، فضاهاي عمومي، اشخاص، روايات گفتاري از وقايع روزمره، لهجههاي مختلف) در آثار ضبط شدهي بين دو جنگ اشاره كرد و گفت: اين آثار عموما بدون موسيقي به عنوان عنصر اصلي طنز و با رويكرد انتقادي اجتماعي بوده و محمودخان طيوري معروف به تقليد اصوات در اين دوره بوده است.
شرايلي از عناويني مثل طيور، حيوانات، مباحثه عربي، تقليد آواز شيخ شيپور و.. ياد كرد و چند تكه از اشعار مثل "مرا به گربه چه حاجت كه پشم آن سياه است" را خواند.
وي به ملوديهاي جدي با اشعار طنز اشاره كرد و از نمونهاي روي پيش درآمد چهارگاه ركني با پيانو حسين استوار توسط عبدالحسين خان كنگرلو نام برد.
شرايلي گفت: البته افرادي در خارج از ايران نيز بودهاند، عبدالامير افندي يكي از مقلدين بوده كه "عروسي دختر" را در سال ١٣٠٨ در بغداد ضبط كرده و يا سيدعبدالله كه "هفت زبون" را در بيروت ضبط كرده است.
سپس بخشي از "ميدان كاه فروشها" پخش شد كه شرايلي گفت.همين تصنيف بعدها با همكاري شجريان و مهرتاش تبديل به اثري فكاهي شد.
وي از نمايشهاي موزيكال، زندگينامه شاعران يا نمايشهاي تغزلانه – عاشقانه به عنوان گونهي دوم بين دو جنگ نام برد و به بررسي نمونههايي از آگهيهاي مختلف مثل روزنامه اطلاعات و ... پرداخت و به اپرت پريچهر و پريزاد، اپرت گلرخ اشاره كرد.
شرايلي تصانيف فكاهي و طنز را نيز بررسي كرد و از اشخاص مطرحي مثل ابوالحسن صبا، موسيخان معروفي و ... نام برد و گفت: اين افراد گاه روحيات شوخي نيز داشتهاند وآثار شكايت شوهر، شكايت زن، تصانيف كميك ابوالحسن خان صبا، گلوبندك، تلفيق رنگ افشاري و ماهوري، دانس كميك و سالك از اين دسته هستند.
وي قطعاتي مثل ماشين مشدي ممدلي، داد از كرايه خونه .... را حاصل سفر مرحوم بديعزاده به آلمان با اركستر آلماني خواند و گفت: در سفر دوم بديعزاده، تاج، ملوك، ملكه برومند، صبا، محجوبي، كاكايي به سوريه رفتند و در سال ١٣١٨ آثاري مثل مرد دو زنه، شكايت از مادر شوهر و ... را ارايه كردند.
شرايلي به واپسين دوره پس از جنگ جهاني نيز كه ضبط توسط كمپاني هيز مسترزويس صورت گرفته نيز اشاره كرد و گفت: تصنيف گل پري جون با اركستر معروفي، عاشق لات، جاهل معرفتدار با صداي مرتضي احمدي حاصل اين دوره هستند.
آثار جديدتري نيز مثل كيه كيه در ميزنه، ورزشهاي ترياكيها،ريزه ريزه، حمومي حمومي، توبه باغ رفتي، مكتب شا باجي خانم و مباركباد را ميتوان نام برد.
سپس تصنيف "واي واي خدا زله شدم از ستم مادرزنم" اثر مرتضي احمدي كه ٦٠ سال پيش ضبط شده است، در سالن پخش شد.
اسعدي بعد از تنفس كتاب "من و زندگي" و "كهنههاي هميشه نو" احمدي را معرفي كرد.
احمدي نيز گفت: حميد قنبري زنده هستند اما بيماريشان آلزايمر است و حالشان زياد خوب نيست.
چند وقت پيش مرا راديو خواستند، گفتند صفحاتي آمده كه خوانندهشان تويي اما نوازندگان را نميشناسيم، وقتي چند دقيقه بعد به سراغم آمدند ديدند دارم گريه ميكنم، چرا كه اعضاي اركستر كساني مثل ابوالحسن صبا، موسي خان معروفي، ابراهيم منصوري، مرتضي محجوبي، وزيري تبار و حسين تهراني بودند كه در آن زمان همه به جز حسين تهراني فوت كرده بودند.
وي افزود: من نزديك ٤٦ سال در راديو و تلويزيون خدمت كردم علي تابش، منوچهر نوذري، اكبر مشكين، مصدق، محتشم، مهين ديهييم، بهمنيار فوت كردهاند و در راديو كسي نمانده كه با وي كار كنم و براي انسان خيلي شكننده است چنين وضعي را ديدن.
احمدي گفت: من در خانوادهاي مذهبي بزرگ شدم، مادرم صداي زيبايي داشت، هر گاه براي برادر كوچكم لالايي ميخواند، گوش ميدادم، سپس عاشق صداي بديعزاده شدم.
اولين بار در نمايشنامهاي در مدرسه بازي كردم كه پدرم كتك مفصلي به من زد تا اينكه فهميدم تئاتر فرهنگ پيش پرده خوان ندارد، ٦ ماه آنجا نشستم اما متلكها و ... را تحمل كردم.
وي به كمال پورتراب، كه در جلسه نيز حاضر بود اشاره كرد و گفت: پورتراب اولين كسي است كه كتاب را دست من داده است.
احمدي درباره تاريخچهي بيات تهران يا كوچه باغي گفت: كوچه باغي در گذشته به "لشي" معروف بود بعد شد "لاتي" و "بابا شملي"، ابوالحسن خالقي، صبا، معروفي و ... بحثهاي زيادي ميكردند ودر نهايت گفتند ما بيات ترك، بيات اصفهان و ... داريم، اما "بيات تهران" نداريم البته اين در ميان هنرمندان گفته ميشود و در ميان مردم "غزل" يا "كوچه باغي" ناميده ميشود.
«من كي بلدم با صداي دلكش»
وي گفت: "كوچه باغي" تحرير ندارد، حالت دارد، ايرج، دلكش و پروين"كوچه باغي" خوانده بودند اما "آواز" در آن وارد كرده بودند، "ابراهيم غزل خوان" در راديو براي نخستين بار كوچه باغي صحيح را خواند.
احمدي تاكيد كرد: "كوچه باغي" امروز مورد بيمهري قرار گرفته و صدايش هيچ جا در نميآيد.
وي افزود: كوچه باغي هم در"سه گاه" و هم در "دشتي" خوانده ميشود.
سپس بنا به درخواست حضار، احمدي ميخواند:
از اول يار من بودي و اين آخر ولم كردي/ نميدوني از اين كارت چه خوني بر دلم كردي
اسعدي به اجرا نشدن كنسرت گروه سپهر اشاره و براي همه اعضا آرزوي سلامتي و تندرستي كرد.
در واپسين بخش برنامه مهدي لطفي به بررسي حضور موسيقي در درامها و نماشيهاي ايراني با گرايش طنز پرداخت و گفت: واژهي "بازي" ريشهي بسيار كهني دارد. "نمايش" واژهي جايگزين "دراماي"يوناني است.
نمايش كاتاكالي در هند كه موزيكال نيز هست يا اپراي پكن به هيچ وجه "دراماتيك" نيستند.
وي كه به تعزيه و معركه در سه دستهي اهل سخن، اهل زور و اهل بازي، اشاره ميكرد از دلقكها و طلحكها به عنوان پيشگامان نمايشهاي تقليد نام برد.
وي افزود: در موسيقي نواحي ايران به موارد بسيار زيادي از هنرهاي نمايشي برميخوريم، مثلا نوعي نقالي كه توسط عاشيقها در آذربايجان اجرا مي شد، دو عاشيق كهنهكار مقابل همديگر قرار ميگرفتند و از همديگر سوالاتي ميپرسيدند، مثلا "شعري خوانده شود كه نقطه نداشته باشد يا شعري كه لبهايش به هم نخورد.
لطفي تاكيد كرد: ريتم، زمان، كلام در موسيقي و نمايش مشترك هستند و متاسفانه در مدارس امروز ما به صورت صميمي اين موارد آموزش داده نمي شود.
در پايان، سه نمونه از آثار مطربي بههمراه فيلمي از تلاش برخي پژوهشگران براي احياي اين سنتها و قطعهاي هم دربارهي" سهميهبندي بنزين" توسط جواد رفيعي پخش شد.
برگرفته از ایران اولد

ترانه اوفینا از پریوش
ترانه بپا نچایی از پریوش
ترانه ها برگرفته از وبلاگ زندگی وترانه